مولانا

آن يار نكوي من، بگرفته گلوي من

گفتا كه چه مي خواهي، گفتم كه همين خواهم

نياز به فكر كردن نبود كه اول دفتر را به نور كدامين ستاره ي آسمان عشق و عرفان مزين كنم. اگرچه هرچه كردم جز اينكه شعري از اين نور ساطع بر دفتر خود بتابانم، رمق ديگري در خود نيافتم. همين نوشتن نام مولانا جلال الدين محمد بلخي، عارف رومي، خود بگويد آنچه در دل داشتيم :

نان پاره زمن بستان، جان پاره نخواهد شد

آوازه ي عشق ما آواره نخواهد شد

آنرا كه منم منصب معزول كجا گردد

آنرا كه منم چاره بيچاره نخواهد شد

آنرا كه منم خرقه عريان نشود هرگز

آن خاره كه گوهر شد او خاره نخواهد شد

آن قبله ي مشتاقان ويران نشود هرگز

وان مصحف خاموشان سي پاره نخواهد شد

   + چوپان - ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٧/٢۱