اگه يه خر بوست کنه بهتره که يه بوس خرت کنه

ليلي گفت:«چي با خودت آوردي؟»

 مجنون گفت:«سوزن.»

 «براي چي؟»

«واسه اينکه راه پر از خار مغيلان بود و ميرفت توي پام.»

 ليلي گفت:«اوهوم.» و آدامسش را پف کرد، به جايي دور چشم دوخت، و توي دلش گفت:«خاک بر سرت! من خيال ميکردم از بس عاشقي خار مار حاليت نيست! چقدر ازت بدم مياد!» «چي گفتي؟» «هيچي. گفتم باشه، مهم نيست.» و به من فکر کرد. دوباره آدامسش را تندتند جويد و اينبار ترکاند. ياد من افتاد که بهش نگفته بودم پابرهنه مي آيم. گفته بودم دوستت دارم. "

عباس معروفي

از هادی عزیز ممنون. اتفاقا سمفونی مردگان را میخاندم. عجب جریان سیالی. به شما هم خواندنش را توصیه میکنم. ممنون از لطف دوستان. ممنون از تو بینوای عزیز که حقیقتا دوستت دارم.

راستی؛ حالم از مهران مدیری ... بله ... بله. همان که توی فکر شماست.

   + چوپان - ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱٠/۱۳