سر کوه بلند نی می زنن نی

دلم برایت تنگ شده بی نوا. حکایت چوپان و نی که به این سادگی ها نیست. حکایت دل سوخته و پای مانده و چشم به خون نشسته فرق میکند با همه ی حکایتهای لیلی و مجنونی. فرق میکند با طعم زمینی زندگی. حالا که دست دلم تنگ شده بیا و بنواز . بیا و رمه هایمان را باز برانیم آنجا که دست ابرها هم به آن نمی رسد. بیا رفیق بیا...

   + چوپان - ٧:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/۱٢