ابوسعيد ابوالخير

دل داغ تو دارد ار نه بفروختمی          در ديده تويي وگر نه بر دوختمي

جان منزل توست ور نه روزي صد بار       در پيش تو چون سپند برسوختمي

 

اما آنكه مي خواهم در اين قسمت از آن بنويسم و بگويم " فضل ا ، ابوسعيدابوالخير ميهني" است.عارف نامي كه در رفتار خود از خشكي و تحجر مسلك صوفيه كاست و آنرا به طبع ظريف جوانان آميخت.

شهرت شيخ در سيره و كرامات منسوب به اوست. كما اينكه حضرت حافظ به ديوان غزليات بي نظير و بابا طاهر به دل سوخته اش شهره اند. در واقع وي همچون سقراط حكيم كه آثار فراواني از او بجاست بي آنكه دست به تحرير آنها زده باشد، در همه جا از او ذكر نامي گشته بي آنكه اثري به او متعلق باشد. گو اينكه مجموعه ي رباعيات و يكي دو رساله اي كه به او منسوب است به ظن فراوان متعلق به ايشان نبوده و تنها حكاياتي چند از او كه توسط اصحاب صوفيه به تحرير در آمده، صادق است به تحقيق و تصحيحي از "اسرارالتوحيد" توسط استاد كدكني رجوع شود -.

از واقعه اي تورا خبر خواهم كرد

وانرا به دو حرف مختصر خواهم كرد

با عشق تو در خاك نهان خواهم شد

با مهر تو سر زخاك بر خواهم كرد

در مذهب او حسب ظاهر چيزي و برخي حكايات چيز ديگر بيان مي كنند نظير حكايتي كه در آن بعد از اقامه ي نماز به امامت امامي شافعي كه پير و مرشد صوفيه در آن عصر محسوب مي گشت، شيخ به اين دليل كه در نماز بر آل رسول (ص) درود فرستاده نشده بود گفت :" ما در موكبي نرويم كه آل محمد در آنجا نباشند" اگر چه شخصاً معتقدم درستي كردار و صحت گفتاربر اين گونه تعصبات مقدم است -.

راه تو به هر روش كه پويند خوشست

وصل تو به هر جهت كه جويند خوشست

روي تو به هر ديده كه بينند نكوست

نام تو به هر زبان كه گويند خوشست

در سرگذشت وي به كرات اشاره به آزاراو از سوي بدخواهان شده كما اينكه در بدو ورود ايشان به نيشابور مشايخ فرق و برخي خانقه نشينان بر ضد او مجتمع شدند و در نامه اي به غزنين، جانب سلطان غزنوي اينچنين گفتند كه:" در اينجا مردي آمده كه بر منبر بجاي حديث نبوي و قرآن، ابيات فارسي مي خواند..." وكار تكذيب او تا به اندلس و منبر شيوخ اموي آن ناحيه نيز رسيد.

گر در يمني چو با مني پيش مني

گر پيش مني چو بي مني در يمني

من با تو چنانم اي نگار يمني

خود در غلطم كه من تو ام يا تو مني

 

آرامگاه وي در شهر مانه - ميهنه تركمنستان است.

از بين رباعيات منسوب به ايشان :

اي روي تو مهر عالم آراي همه

وصل تو شب و روز تمناي همه

گر با دگران به زمني واي بمن

ور با همه كس همچو مني واي همه

 

هنگام سپيده دم خروس سحري

داني كه چرا همي كند نوحه گري

يعني كه نموده اند در آيينه ي صبح

كز عمرشبي گذشت و تو بي خبري

 

بازآي كه تا صدق نيازم بيني

بيداري شبهاي درازم بيني

ني ني غلطم كه خود فراق تو بتا

كي زنده گذاردم كه بازم بيني

   + چوپان - ٢:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٧/٢٥