غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت.

پیاده آمده بودم،

                    پیاده خواهم رفت.

دلیل خاصی داشت که این شعر را نوشتم؛ اول اینکه نمی دانم به چه دلیلی همیشه آنرا زمزمه می کنم. دوم اینکه از شاعری است افغانی. سوم اینکه کاربرد زیادی این روزها پیدا کرده برایم. اما دلیل اصلی این بود که هرچه نوشته بودم با یک کلیک اشتباه پاک شد و حالا مجبورم الکی هم که شده چیزی بنویسم که کمتر لجم بگیرد از این بی حواسی.

حالا که سربازی تمام شده جای خالی کسی را حس می کنم. شاید بخندید. شاید هم... چه می دانم چه می کنید اما جای سگم همیشه خالی ست. مثل جای خالی وجدان آنها که روزی ادعا کردند و نسیم روزمرگی ادعایشان را با خودشان یکجا به تاراج برد.

با تشکر ـ چوپان

   + چوپان - ۸:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٤/٢