یادم از کشته ی خویش...

                                                           به نام خدا

" به روز نیک کسان گفت تا تو غم نخوری

بسا کسا که به روز تو آرزومند است "

امروز دوست شریفی را زیارت کردم. با سینه ای پر درد. انسانی ایستاده زیر سنگ آسیای تقدیری سیاه. یاد ایام گذشته افتادم. سال قبل. سال طاعون سیاه. از میان خاطراتم سطور زیر را تقدیم می کنم به دوست ضجر کشیده و بزرگوارم. دفتر سوم: حاصلِ سوخته" می نویسم که از حادثه بگریزم. از واقعه های مدام دردسر و در به دری. از امید روبه افول. پس می نویسم و آنچه از آن به نام درد یاد می کنم، برای بازماندگان و روزهای امیدوار به خوشی و آرامش باقی می گذارم..."

چهارشنبه 9 اسفند 1385 – کلانتری ... – ساعت 9:10 صبح

" پولم تمام شده. دیشب به رئیس گفتم همه اسباب زیارت امام رضا(ع) جور شده، مانده امضای شما. که بیفتد توی عذاب وجدان. البته اگر داشته باشد – که به نظر دارد-. عصر بازی (امید ایران- امید استرالیا) صفر – صفر بود که  امانت کتاب را بهانه کردم و زدم بیرون. وداع با اسلحه و طاعون را انتخاب کردم. گفتند: اعتبار کارتت تمام شده. آمدم تمدید کنم، گفتند: لیسانسیه ها را تمدید نمی کنیم. با سری سنگین آمدم بیرون. پولی از بانک گرفتم. برگشتنی فهمیدم بازی صفر- صفر تمام شده. زنگی زدم منزل. آخیش، دلم باز شد..."

           چوپان- اسفند ۸۶

   + چوپان - ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۱٢/۱٠