سگ

سکونت روی نقطه‌ای از کره زمین، با این همه چراغ سبز و قرمز، عطش پول برای یک روز بیشتر زنده ماندن، آسمان خاکستری و موسیقی بی‌پایان بوقها چه نیازی دارد به بهانه برای گریه و بی تابی نکردن.

تهران، شهر چراغهای همیشه روشن، شهر غولهای بی بیابان، شهر درهم پیچنده‌ی عفت اسطوره‌های از یاد رفته. شهر سیاستمداران ملی مذهبی. شهر مردم بی دلیل خوش. شهر اژدهای بلعنده.  شهر سکونت گاه من. شهر شرح دلدادگی‌ام.

حرفهایم را به تو نخواهم گفت. با غریبه هایی اینچنین، خوش نیستم. اصولا با تهران خوش نیستم. با جنگل گران سیمان و آهن. با آپارتمان متری 3میلیون تومان. با پارکهایی که مثل زنان شهر، صورت سالک زده‌شان را بزک کرده و خنده‌ی ماسیده روی لبهایشان را توی صورت رهگذران پاسوخته تف می‌کنند، خوش نیستم.

تو رهگذر، تویی که هنوز نیامده‌ای، یا هنوز جای پایت روی گل این شهر خشک نشده، نمی گویم نیا، اما بگذار رو راست بگویم، اینجا جایی است که همه حق دارند الا تو، آزادی بیان بیداد می‌کند. شما مجازی هر فحش و ناسزایی بگویی، هر جور که دلت خواست برقصی، با هرکسی که می شناسی و نمی شناسی بگویی و بخندی، ولی یادت باشد حرف درست نزنی. پای کسی اگر از گلیمش دراز شد اعتراض نکنی، تیزی کلمه‌ای اگر گوشت را خراشید دل آزرده نشوی، بفروش دوست من، هرچه از شرف و غیرت داری، اینجا که آمده‌ای یکجا بفروش.

خیالت راحت، حالا شما روشنفکری. دماغ ناپرورده‌ات حالا مثل یک گوسفند پرورای پرورده شده. قدم که می‌زنی سرور و شادی هدیه می‌کنی. ران دخترانی که از کنارت می‌گذرند، مثل ران مرغ سوخاری می‌خوری و حض می‌کنی از زندگی پیش از موعد در پردیس وعده داده شده. " قصورهم کقصور الجنه، نساءهم که حور الجنه...". می توانی بهره ببری از گرایش اصولگرا و از مزایای دنیوی و اخروی برخوردار شوی، کمی اگر صبر کنی، آب به جوی آنطرفی ها هم می‌افتد. سفره است دیگر، چربش می‌کنند.

اما یک وقت سرخورده نشوی که غرورت چه شد. یک وقت اگر نقدی کردی و حیثیتت به تاراج رفت، دم نزنی. اینجا چربش حرف کسی که گره کراواتش محکمتر است، آنکه مارک بوسینی روی آستین کتش نشسته، یا کسی که موقع حرف زدن لمپنیسم و سنتیمانتالیسمش را یکجا بهم آمیخته، از حرف هر عارف دلسوخته‌آی سرتر است. اینجا کتابهای پائولو کوئلهو فروش بیشتری دارند تا شمس مولانا و عطارنامه.

من اگر حرف بزنم می‌گویند دیوانه شده، چسبیده به این گروه، از آن گروه پرش می‌کنند. تو خودت بجوی و بگو. بیا و قضاوت کن گندی که زده‌اند بوی تعفنش چقدر، تا کجا، تا کی سرپوشیده می‌ماند.

   + چوپان - ۸:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۳/٤