خلق را تقلیدشان برباد داد

ای دو صد لعنت بر این تقلید باد.

چون ز تلی برجهد یک گوسفند

گلّه گلّه گوسفندان می‌جهند.

دوستی داشتم که بادمجان نمی‌خورد. فقط بخاطر بی‌کلاسی‌اش. یا دوست دیگری که هرچه می‌خرید گرانترین بود و البته مد روز. برایم جالب است. حتی آنانکه متفکر و به اصطلاح روشنفکرند نیز از اداهایی تقلید می‌کنند که انگار حکم و قانون ازلی ابدی زندگی است. کرکره تفکر و نگاه به خود را با بدبختی و ذلت هرچه تمامتر پایین آورده‌اند و یکسر و غیرتمندانه دست به اصلاح جامعه بشری می‌زنند. مثل کرمهای متعفن درون جسد که مشهورند به نظافتچیان طبیعت و هیچ حواسشان نیست که خود از کثیف‌ترین و اشمئزاز آورترین موجودات عالم هستی‌اند.

قبول دارم که هرچیزی اصول خود را دارد اما بحث من گذر از اصول و ورود به ورطه تکلف است. نباید از ترس به حرف مردمی که به یاوه‌گویی مشغولند (و نه افراد روشن بین) اینقدر توجه کرد که همه روشهای صحیح زندگی کردن را به بهانه " مردم چه می‌گویند" به خاکروبه بدل کنیم.

باشد عزیز من، حرف مردم قبول کسی پیدا شود که سالی یک بار به هوای دلش برود و دلبخواه خود کاری کند، آن وقت من هم نفسی می‌کشم به راحتی تنفس چوپانی در میان دشت.

   + چوپان - ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٥/٢۸