سینما و تلویزیون و ضعفی به‌نام نویسندگی

به نام دوست

از مصائب سینما و تلویزیون می‌توان تراژدی‌های زیادی ساخت و شکسپیر را رو سفید کرد اما غرض از این مطایبه نه طعنه‌ای متداول که فریادی است از روی درد. مدت‌هاست که فیلمهای ایرانی را نمی‌توانم دنبال کنم و اصولا دلیل آن هم ضعف عمده در داستان است. رو بودن داستان، لوث بودن و خیسی درون مایه از تکرار مکررات، پیروزی همیشگی افراد مثبت که حتما چهره‌هایی جذاب دارند و به عکس آنها افراد بد داستان با چهره‌هایی که جو عام آن را صاحب ایراد می‌داند. ورود بی‌دلیل نویسنده و کارگردان به متن، القای گرایشات فردی و یا دیکتاتوری جمع بنا به مصالحی معلوم. خودنمایی عروسی و عزا و تولد و جبهه و تمول و فقر بی حد و حساب. دیگر چه بنویسم برای حرفی که می‌خواهم بزنم.

نه این که بخواهم فهم خود را بالاتر از کسی یا گروهی بدانم اما باید پذیرفت که دچار نوعی کاهلی در گشایش راز و رمز داستان‌ها شده‌ایم و اگر هم ذهن کنکاش‌گری داریم، کاهلی در اعتراض با ما عجین شده. گاهی فرصتی می‌شود که داستانی از سینمای دیگر کشورها ببینم و یا بخوانم کمی دلگیر می‌شوم، مگر ما این همه نویسنده خوب و یا پرمدعا نداریم که عرصه سیمرغ جولانگه مگسان می‌شود.

ادبیات تفننی بیش‌تر خوراک بیکاری گروهی است با سطح سواد پایین‌تر جامعه اما چه متعجب می شوم وقتی میان مخاطبان این هنر سطحی رگه‌هایی از متفکرین و تحصیل کردگان را می‌بینم. نمی‌خواهم مثال بیاورم و اشاره مستقیم کنیم- لااقل این جا- اما عصر فیلم فارسی و بالیوود بینی تمام شده، باور کنیم.

   + چوپان - ۳:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/٢٢