مورد عجیب بنجامین باتن

به‌نام خدا

مورد آخر سال را به تبریکات سال نو تخصیص نمی‌دهم. موارد غیر تکراری‌تری هم هست مثل " دگمه" که تیتراژ فیلم مورد عجیب بنجامین باتن را با آن آغاز می‌کنند. انصافا ایده جالبی بود. و پر از آب چشم برای امثال منی که جابجای فیلم نوستالوژی‌های ایام جوان‌تر بودنشان را می‌یافتند. داستان بی‌نقطه ضعف نیست، خصوصا پرش از بعضی سال‌ها و توقف در برخی سال‌ها، گاهی خیلی بی‌دلیل‌تر از آنچه که باید اتفاق می‌افتد. یا مثلا موردی به این شگفتی به ندرت با تعجب دیگران واقع می‌شود. در واقع برای کسی که در فیلم غرق نمی شود نکات ناپخته متعددی دیده می‌شود اما همین نکات کمتر به چشم کسی که جذب موضوع شده می‌آید و بعید نیست که نویسنده از همین غفلتی که در هوشیاری بیننده پدید می‌آورد استفاده کرده باشد- که این هم هنری است، نوشتن بر اساس ذائقه خاصی و یا تولید بر مبنای بازار هدف-. نظیر همان کاری که در فارست گامپ کرده بود. از نکات مثبت فیلم، داستان نصب ساعت و جریان چرخش معکوس عقربه‌هاست و نوع صداگذاری و لحن بازیگر کور که بسیار جذاب و تاثیرگذار پرداخت شده است.

کلا جریان حرکت وارونه زندگی دو عاشق بقدر کافی برایم جذاب بود و به همین نمره‌ای می‌دهم که نقاط ضعف دیگر فیلم را بپوشاند. برایم همان صحنه از صحنه‌های پایانی فیلم که دیزی پیر بنجامین کودک را در آغوش گرفته و شاهد مرگش است و سکانس‌های کناری‌اش کفایت می‌کند. برایم همین میانبری که بین آن همه خاطره خاک خورده و این روز پر کنش در سال زده شد کفایت می‌کند.

داستانی با این همه فانتزی و ایده‌ای ناب حتی اگر پر از ایراد باشد بالاخره ناب که هست، پس پذیرفتنی است.

   + چوپان - ٩:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢۸