پاره یکم - عسل خامنه و خربزه گرمسار

به نام خدا

حرف تازه‌ای ندارم. آنقدر فحش و ناسزا و زنده باد مرده باد گفته‌اند و شنیده‌ایم که به قول معروف فحش دانی‌مان پر شده.

نمی‌دانم کارهایی که غیر از تاسف خوردن انجام می‌دهم بالاخره مفید واقع می‌شوند یا خیر، فقط می‌دانم وسط جماعت امروز، که انگار از روی چشم و هم چشمی و یا اجباری ازلی ابدی اصرار دارند از بین دو نفر (احمدی نژاد و موسوی) یکی را انتخاب کنند، نباید تسلیم شد و تن داد به این هوسهای زود گذر.

برای تو می‌نویسم هم زبان، هم وطن؛

نکند احساس کنی حق، همان حرفهایی است که دو طرف تند رو مهلکه می‌زنند. و بدتر اینکه نکند احساس کنی باید کار همه را به خود وابگذاری.

نه عزیز. داستان آن مرد را شنیده‌ای که دل درد داشت و طبیب از غذایش پرسید. گفت: عسل و خربزه. طبیب گفت: این دو که با هم نمی سازند!. مرد گفت: حال که با هم ساخته‌اند و قصد جان مرا کرده‌اند.

این هم عسل خامنه و خربزه گرمسار. رهایشان کنی دست به تیشه‌شان خوب است. چنان دمار مملکت و دین و دنیایت را می‌زنند که ندانی از کجا خوردی.

ببین روزگارمان را. حال روز مملکتی که BBC و CNN و العربیه غم خوارش شوند حال و روز خوبی نیست.

   + چوپان - ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/۱٥