پاره دوم-عسل خامنه و خربزه گرمسار

و اما بعد...

میر حسین، با تو ام.

 اصولا چون حرفی با احمدی نژاد نداشتم تو را انتخاب کردم. قبل از اینکه بیایی روی تویی حساب کرده بودم که علائمی از تندروی نداشتی و براق شده‌بودم مبادا که آنها که خاتمی را به خاک سیاه نشاندند دور تو نباشند. دست بر قضا هم تند رفتی، هم افرادی دور و برت پیدا شدند که خاتمی رسما دست رد به سینه شان زده‌بود حتی اگر در دل امیدی به همراهی شان داشت.

و اما این وسط حکایت شیخ اصلاحات، عامل خنده و استهزاء دوست و دشمن، بی شباهت به طنز" آقای پلیس ما سه‌تا رو کجا می‌بری نیست". هنوز زمان زیادی از تندروی‌های حضرت ایشان در مقابله با منتظری و دفاع از آرمانهای امام نگذشته ایشان راه عوض کرده و اصولا چه ضعفی از این بزرگتر که در  گروهی که سالهاست شکل جدی به خود گرفته، هنوز تکلیف حد و حدودش معین نشده و در دیگش از کروبی و منتظری گرفته تا گوگوش و مریم رجوی، قصاب معروف مردم ایران، در آن می‌جوشند و در خروشند. از طرفی سروش که هر ازگاهی چکی بیخ گوش توی میرحسین میزده حالا آمده و در سبقتی عظما مواردی و بندی چند بر بیانیه شبیه تسلیمیه جنابعالی زده و سر این سفره باز، حقی و حقوقی مطالبه می‌کند که خود سالها در مسند شورایی که امروز داد انحلالش را می‌زند از بسیاری از اساتید و دانشجو و مردم (به گواه صادق عزیزم، زیبا کلام) دریغ کرده.

یادش بخیر روزی در قزوین کسی از دانشجویان از عباس عبدی پرسید: اقای عزیز که دم از رابطه با آمریکا می‌زنی چطور بیست سال پیش(آن موقع بیست سال از انقلاب می‌گذشت) رفتی و سفارتشان را تسخیر کردی و این بلبشو را راه انداختی که دوباره کاسه ماست مالی به دست، آواره این و آن دانشگاه شوی و فحش ملس بخوری؟

حضرت فرمودند: یا شیخ، اشتباه کردیم.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!

همین!؟؟ مرد مومن هر کاری دلت خواست بکنی و حالا که ورقی به زعم خودت برگشت و سفره‌ای باز شد، محض نان به نرخ روز خوردن بگویی اشتباه کردم. خوب بگذار ماهم هرکار که دلمان خواست بکنیم و بعد از بیست سال به بیست ساله‌های آن موقع بگوییم، اشتباه شد عزیزم.

این جماعتی که پشت سر تو ایستاده پر است از این دست آدم ها. من کمتر ایرادی به رجوی‌ها و معاندین می‌گیرم. آنها از اول خط سیرشان همین بوده اما بترس از بقیه که در گذشته تند رفته‌اند و امروز هم تند می‌روند اما در جهتی معکوس.

"و نادان را نمی‌بینی جز در افراط و تفریط". بگویم این جمله از کیست یا خودت جدت را می‌شناسی؟

و مگر خودت در زمان زمامداری کسی نبودی که همه همکاری را در تشکیل حزب‌الله لبنان داشتی، و مگر در خفقان ان موقع بی تاثیر بودی(به شهادت سروشی که نفهمیدم دوست توست یا دشمنت)، و مگر در برکناری منتظری نقش اول نداشتی. مگر در لیست منافقین اولین نفر برای ترور نبودی که امروز آنان هرگونه کم شدن مویی از سر مبارک را گارانتی نموده‌اند به تلافی فلان و بهمان کار را پیشنهاد می‌کنند.

چرا ساکت بودی و حرف نزدی تا امروز در بیانیه هفدهم ناگهان پای میز مذاکره نشستی، آنهم وقتی از بزغاله و گوساله و منافق و عدو و سلم و سالم چیزی برایت نگذاشتند؟ ترسیدی نه؟ مرگ من ترسیدی؟

من که پیش خودم شرمنده شدم. گفتم فلانی بیاید کار این مملت درست شده. آمدی جانم به قربانت ولی ... با اوباما چرا؟ حیف. حیف و صد حیف.

   + چوپان - ۸:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/۱٦