نقد فیلم awakenings

به نام خدا

روزهای دانشجویی پر بود از مخاطرات جوانی. روزها و شب‌هایی که هر لحظه و ساعتش را درون لوحی روی سینه ثبت کرده‌ام.

زیاد می‌دیدی کسی از دوستان که چه زندگی بی دغدغه و کم نوسانی داشته و بعد این بلای عاشقی مثل بختک به جانش می‌افتاد.پسرک می‌شد شاخ شمشاد. امیدوار، با روحیه، مرد. اما همین که طرف رو دست می‌زد و رهایش می‌کرد، شمعی بود در حال سوختن. نابینا اما با چشمانی باز. خیره به هیچ. زندگی نباتی.

روزی اگر خواستید همین منظره از ویرانی آدمها را ببینید، شاید فیلم awakenings بد نباشد.

اگرچه دیدن غم دیگران قشنگ نیست، آموزنده که هست. تفکر برانگیز که هست.

 

   + چوپان - ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/٢۱