هوا

هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی...

دل من از زمانه سیر می شود گاهی...

ز موی سپیدم گمان مبر به عمر دراز،

جوان به حادثه ای پیر می شود گاهی...

یکی دو نفر از اطرافیان مثل گوگل روی سرم سرچ می فرمایند که: این تارهای سفید مو قبلا هم روی سرت بوده.(یکیشان حضرت والد).

شاید حس می کنند از وقتی از آن مرکز خارج از مدار آمده ام بیرون گرد پیری نشسته روی همین چند دانه موی خزان زده ام. نه به خدا. همین ها هم باقیمانده از روزهای عروسی است وگرنه خاطره ای از فشار و استرس خاصی ندارم.

تازه فهمیده ام خروج از حرم سرای دولتی بسی بهتر است از ماندن در آن. بقول دوستی" این حقوق دولت آدم را بی غیرت می کند" و می کند.

حالا که بالی داریم به سبکی شاپرک و دلی به کوچکی گنجشک، چه غم اگر خاکی کمتر بر سرمان ریخت غم غربت روزگار.

   + چوپان - ۱:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٢/۱٦