به رنگ کالباس

فعلا ادامه مطلب " خاطرات یک مرکز آماری سابق " بماند برای بعد.

مدتی بود که اینترنت نداشتیم. نت که روبراه شد، کیبرد بی مرام از کار افتاد و این خود گواه این است که دستهای پشت پرده به دنبال مانع تراشی در روشنگری این جانب است!

چند نکته باریک تر از دسته بیل بود که باید می گفتم وگرنه بق (یا بغ) می نمودم:

- یکی از دوستان با نام مستعار بیزود! ظاهرا مزدوج شده. و چقدر ناراحتم از متاهل بی ظرفیت. زنگ می زنی جواب نمی دهد. یا می دهد اما از سر سیری. ای بی ظرفیت... ای بی ظرفیت...

- به لطف خدا و از آنجا که خدا جای حق نشسته، تمامی کشورهایی که از درگیریهای سال قبل حمایت می کردند بالاخره در کوزه افتاده و طعم قهر خدا را چشیدند. درگیریهای انگلستان، فرانسه، آلمان، ایتالیا و نکبتی که گریبان آمریکا را گرفته و از همه جالب تر انقلابهای شمال افریقا و خاورمیانه بیشتر وهم پیشگویی های نوستراداموسی پرشیا را برایم معتبرتر می نماید. و البته حالا می فهمم اصرار ر.م معروف برای در دست داشتن قدرت و نهایتا موفقیتش و شایعات جذاب سال ٢٠١٢ را. ظاهرا دوستان باید نسبت به قدرت گرفتن ایران کرنش کنند و چه کرنشی.

- باور کن دوست دارم بنویسم. نه اینکه نویسنده باشم. معتادم. به نوشتن معتادم. حتی اگر مختصر شود به یک گزارش کاری ساده. به چند سطر حساب و کتاب هم. اما چه کنم که بسته پایم.

- چند روز پیش رفته بودم مرکز آمار برای تسویه. گفتند کامپیوترت از دفتر خارج شده و نمی دانیم کجاست. آنهم دفتر پایگاه که مدعی رصد وضعیت نسبی و اقتصادی و ... چند میلیون ایرانی است. شما قضاوت کنید دفتری که نمی داند یک کامپیوتر کارمندش کجا بوده و کجا رفته (با مدیر خردسالش که از برکات این دولتند) چطور ادعای حریف شدن این تعداد فیلد و رکورد آماری را دارد؟

- رنگ کالباس هم به این دلیل که پرفروش ترین رژهای امسال گروه بنده بوده و این که حین نگارش این مطلب موجبات خنده های فراوان دوستان و اقربا شد.

   + چوپان - ٧:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۱۸