به نام خدا

اعتراف برای ما و کاتولیک ها دو حکم متفاوت دارد. اعتراف به گناه مسلمان، خود کبیره ای است قابل پیگیری قضایی، و برای روحانیون مسیحی، برعکس عاملی است برای بخشایش خداوند.

     ولی می دانستم اعترافاتم برای دوستان به سیاق اسلامی اش برداشت می شود و عاملی خواهد بود برای رسوایی و بی آبرویی. انتظاری غیر از این هم نداشتم. هر کس مسول رفتار خود است. از گذشته نیز این تجربه را داشتم که اعترافات ژان ژاک روسویی ، مثل خزان به جمعیت دوستان می زند و یکی یکی هر کدام از گوشه ای می گریزند که آلوده نشوند و از عامل این بوی تعفن فاصله بگیرند.

همه انسانها صاحب لحظات شیطانی اند. لحظاتی که لذت گناهی کبیره در وجودش مثل دانه ای رشد می کند و مثل درختی تناور از گوشه ای از وجودش بیرون می زند. "وای اگر از پرده برون افتد راز".

      در این مدتی که پست نامیمون آخر را کار کرده ام، دوستان شخصی و دوستان وبلاگی ام انگار نگاهی متفاوت پیدا کرده اند از من. قابل درک هم هست. من اگر حرف می زنم، حرفهایی است نظیر مکالمه دائم فورست گامپی که رهگذران بی تفاوت از کنارش می گذشتند اما در دل فیلم داستانی بود پر مایه و شاید پر درس.

" آب دریا را اگر نتوان چشید، هم به قدر عافیت باید کشید"

باید از دریای تجربه دیگران چشید و بهره برد. ترسم تجربه ایست مجدد برای توی خواننده. تا راه نامبارک بین پسری، انسانی، ساده و عادی را تا فردی سیاسی و فریب خورده متجددین و غرب زده، یک شبه و چشم بسته طی نکنی. آن روزم را ببین تا امروزت بعدها عبرت دیگران نشود.

   + چوپان - ٩:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱