شبی که در آن نوشته شود روزگار

نشسته ام توی حرم و منتظر مراسمم. ده روزی هست که ایلیا را ندیده ام. مادر مثل مادری بچه مرده زار میزند. مگر حال من بهتر است؟ این روزها هم می گذرد. نه شکایتی دارم نه اعتراص و غُر زدنی. شرح حالی ست ساده و گذرا. بعدها شاید این نوشته ها به کار آید. برای عبرت. یا برای تجدید خاطره یا ... .

حال و روزمان خوب است. شکر. خوبترش را هم دیده ایم. بدترش را هم دیده ایم. همه جورش را دیده ایم. خدایا ببخش مارا. مارا به این همه نادانی حاصل از غرور و خودپسندی و کبر و .... ببخش. ظاهرا همه خطاهای مرا به پای شما می نویسند و اگر حسنی باشد از هزار نفر نام می برند الا خوبی و عطای تو.

بنده بزرگ کرده ای شده این. ناجور. نافرم. در راه مانده. از راه مانده. مثل حیوانی ولگرد و بی تکلیف و بی هدف. مثل عابری که مسیر سبز و پر نعمت را زده به بیراهه ای بی پایان. من امروز شده ام این. اینی که به چشم احدالناسی نمی آید. کافی ست برگردم به دو سال قبل و با امروزم مقایسه کنم. این سینوس به قعر رفته نمودار زندگی انگار این روزها سَرِ برآمدن و به صدر رفتن ندارد. باز هم شکر. هر بار که پایین رفته بهتر بالا آمده. اما بپذیر که من در حد این به قعر رفتنهای سخت نیستم. ضعیفم. ناتوان. ناشکر. بی خاصیت. کوته فکر. کوتوله. بیا و از من بگذر. بیا و بگذر. بگذر...

یا غیاث المستغیثین

هر چه پست شوم اما به هر تیپا و چشم گشاد شده ای قرار نیست از میدان به در روم. قرار نیست از آنچه به آن معتقدم کوتاه بیایم. قرار نیست همه دارایی ام را از دست بدهم. جلوی خواسته هر ناکسی سر فرود آورم. بازنده نیستم.

/ 0 نظر / 382 بازدید