به نام خدا

توی دوره های داستان نویسی همیشه دوستان معتقد بودند که داستانهایی که از من خوانده می شود همیشه احتمال یک حادثه دلخراش را باید داد. آنهم وقتی فضای داستان کاملا سمت و سویی متفاوت از یک حادثه را می پیماید. این البته درست بود و من خودم نمی دانستم. 

گذشت تا اینکه صد سال تنهایی مارکز را خواندم. آنجا بود که فهمیدم چه زجری دارد این سرد و گرم کردنها. یا داش آکل, حتی رستم و سهراب و ... . ولی واقعیت زندگی گاهی از همین حوادث غیرمترقبه تشکیل می شود. چه کسی فکر میکرد آن شور و هیجان انتخابات هشتاد و هشت بشود درگیریهای برادر کشانه و جنگهای خیابانی؟ یا قصه های این روزهای اکراین, سوریه, بحرین و .... همین یارانه و بنزین و ررحانی خودمان.

/ 3 نظر / 21 بازدید
گم کرده

حوادث غیر مترقبه از اسمش پیداست دقیقا زمانی اتفاق میفته که همه چیز عادی به نظر می رسه.و فکرش رو نمی کردیم. در مورد نوشته های شمام همیشه این برام سوال پیش میومد که داستانه یا واقعیت [نیشخند]

آقای نوستالژی

درسته که غلط املایی مال مرده ولی دیگه نه انقدر... ررحانی رو بکن روحانی... توی سطر اول هم قبل از ((داستانهایی)) یه ((در)) بذار. جسارت نباشه ها ولی خب عشقم کشید اظهار فضل کردم![نیشخند]

ستایش

اقتصاد ،بینوا مردم را فراموشکار کرده. جناب آقا محمد خان جنایتکار قاجار یه دفعه پرسه زد تو حافظهء تاریخیمان با اون افاضات فاضلابی اش.