نمی فهمم چه جفایی کرده ام در حق تو پرشین. با این کارها فقط همان ته مانده محبت بینمان را بی اثر میکنی. بین من و خیلیها نه ارتباط ویژه ای هست و نه باید باشد. اما اینجا آمدنهایمان بی علت نیست. اینجور نیست که این صفحه نیمه جان بی فایده باشد. بین من و خیلیها ارتباط فقط از این راه ممکن بوده. ارتباطی بی کلام و زیرپوستی. از این که هستم. فکر میکنم. درد می کشم. آزاد می شوم. پرواز می کنم.

دست بردار و انقدر انگولکمان نکن. بگذار بنویسم و این صفحات یادگاری چند سال و چند نفر نباشد. بگذار نسلی بیاید و ببیند لااقل. بگذار ایلیای من هم بتواند این چند سطر را ببیند و بعدها پیش خودش کلنجار برود با افکار پدری که روز و شبش با کلنجارهای دائم پیش رفته.

این هفته دردناک تمام شد. ایلیا با تبهای دائم و سرفه های خفه کننده دو سه باری پا به مطب گذاشت و هنوز سرفه ها مثل پتک می کوبند. از اینهمه ارث، حساسیت تنفسی اش را از من گرفته. شکر. حتمن چیزهای زیاد دیگری هم هست. باید صبور بود و دید.

/ 0 نظر / 112 بازدید