به نام خدا

پست امروز فتوگرافیکه. اولین تصویر متعلق است به همان گربه معروف ابتدای خیابان جمالزاده شمالی. برای درک میزان بزرگی گربه می توانید اندازه سر گربه رو با اندازه مرغهای توی یخچال مقایسه کنید و البته تصویر دوم هم مربوطه به نتیجه یک ساعت تلاش بنده و خواهرزاده در مسافرت شمال, به کمک دو عدد لنسر یا همون قلاب ماهیگیری. 

این هم جاده فیروزکوه. بین فیروزکوه و گدوک همیشه سرد و مه آلود. لحظه ورود مه به دشت.

 

حیف بود برم شمال و عکسی از روستای پدربزرگم نذارم. این هم تصویری هول هولکی از انتهای غربی روستای در 30 کیلومتری گرگان

 

 

/ 10 نظر / 11 بازدید
علی چوپان!

سلام حسودیم شد به ماهی‌ها! منم لنسر دارم و یه مدت علاقه‌ی زیادی داشتم به ماهیگیری. من برای ماهیگیری میرم زرینه‌رود ولی توفیق خاصی ... . واقعن حسودیم شد

فاطمه

وای چه ماهیگیرحرفه ای هستید شما چقدرم ماهیاش بزرگن. یادمه داداشم قدیما می رفت ماهیگیری ماهی های خیلی کوچیک می گرفت. پس شما گرگانی هستید. خوش به حالتو نرفتید سفر.سفرطولانی می خوام.نه دوسه روزه ازگربه جماعت زیادخوشم نمیاد.

آقای نوستالژی

اینها رو توی یکساعت گرفتی؟![تعجب] من فکرهامو کردم. پیشنهاد میدم در ازای دریافت مبلغ ماهیانه 5 میلیون تومان روزی 5 ساعت برای من ماهی بگیری. این برای دو نفرمون هم نون داره.

گم کرده

- سر گربه با مرغ تو یخچال!قیاس مع الفارقه دوست من. -به به !به این میگن مسافرت تفریحی-اقتصادی. - سفر خش بوگذشته ؟

ستایش

عکسای خوبین.دست شما درد نکنه.

*ناتالی

توی نقاشی های اواخر دوره ی قاجار مدل این گربه اونقدر زیاد نقاشی شده که حساب نداره. برام جالبه که یک گربه ی زنده شبیه اونا وجود داره. ماهی گیری رو هم دوست دارم نمیدونم چرا بهم یک جورایی اعتماد به نفس میده حتی اگر نتونم هیچ ماهی یی به قلاب بندازم.

م.صادق

ادرس بده بریم ماهی بگیریم. با تور گرفتی یا قلاب؟[چشمک]

m

سرکلا (خرابشهر سابق) جلوه های قشنگتری هم داشت که میشد هول هوکی تر هم ازش عکس برداشت. البته اگه اشتباه نکرده باشم و درست روستا رو تشخیص داده باشم.