واحه ای در لحظه

به نام خدا

خوب که فکر کنی میبینی شده ایم آیینه دق برای همدیگر. دلم پر است که می گویم. وگرنه طبق قاعده باید ادامه چایکوفسکی را می نوشتم.

وقتی قضاوت می کنیم، باید منتظر قضاوت شدن باشیم. اگر آن قدر خوش بین نیستیم که دیگران را می سنجیم، پس از سنجش همانها شکایت نکنیم. این روزها زیاد می بینم که دوستان و اطرافیان از چیزی شکایت می کنند و خود آلوده به آنند. این که نشد رفتار. لااقل خودمان پایبند باشیم.

به این لیست نگاه کنید:

-         احزاب سیاسی همیشه حزب حاکم را محکوم به یک جانبه نگری و اعمال محدودیت می کنند و همین که خودشان برتری پیدا می کنند، عین همان رویه را پیش می گیرند. مثل همین انتصابات و ریزشهایی که بعد از هر انتخابات می بینیم.

-         همیشه مدعی اختناق و نبود آزادی بیانیم اما خودمان طاقت شنیدن نقد یا صدای مخالف را نداریم.

-         خودمان را محق می دانیم اگر جایی قوانین راهنمایی و رانندگی را رعایت نمی کنیم و هم زمان از نظم آهنین غربیها و شرقیها تعریف می کنیم و قانون شکنان وطنی را یک مشت بی فرهنگ می دانیم.

-         دایم از خشک شدن دریاچه ها و رودخانه ها اظهار ناراحتی می کنیم و خودمان در اتلاف آب و انرژی نفر اولیم.

-         از کودکانمان انتظار بهترین بودن داریم و خودمان افرادی عادی و روزمره ایم.

-         در قبال همسر و ناموس غیرت مندیم و در برخورد با جنس مخالف نهایت روشنفکری- بیچاره روشنفکری- را در قبال دیگران داریم.

-         انتخابهای خود را حق مسلم خود می دانیم و انتخابهای دیگران را تحقیر می کنیم.

-         اعتقادات ما همیشه برتر و اعتقادات دیگران تحریف شده است

-         و ...

نمی خواهم با این حرفها راه را بر نقد و اظهار نظر و تحلیل ببندم. اما نمی شود سیلی زد و انتظار عفو داشت. نباید فحش داد و انتظار رفتار کریمانه داشت. انقدر به خودمان حق ندهیم. برای یک بار هم که شده، فقط یک درصد این احتمال را بدهیم که دیگران هم حقی دارند و شاید، شاید این منم که اشتباه می کنم. شاید این منم که وقتی دیگران را دایم محکوم می کنم، برداشت منفی دارم و نیمه خالی لیوان را می بینم، منم که باید دست به تغییر بزنم نه دنیای اطرافم.

پ.ن: چند وقت قبل دوستی آمد و گفت می خواهم آن اختلاف قدیمی را موشکافی کنم. مخالفت کردم. اصرار کرد و کار کشید به تهدید. وقتی حرفها دوباره به میان کشیده شد. قهر کرد و رفت. در حالیکه هنوز معتقد بود که تو- من- فلان و بهمانم و دیگران حق ندارند در مورد او نظر بدهند. اللهم اشفع کل مریض.

/ 2 نظر / 22 بازدید
هیچکس

نمردیم و دو کلوم حرف حساب هم یکی زد ، مردیم از بس هر جا رفتیم تو این وبلاگهای ایرونی بساط زنجموره و خاک بر فرق سر ریختن ، شمع و گل و بلبل و اشک و این جور موش مرده بازیها رواج داشت ف آقا دمت گرم خواندیم و حالشو بردیم

ستايش

آمين