نقد فیلم interstellar

به نام خدا

فرصت شد شب گذشته باز با وسواس همیشگی بنشینم و فیلمی را برای دیدن انتخال کنم. دوستانم می دانند که مهم ترین مشخصه فیلم برایم "داستان" است.

فیلم اینترستلار، اول از هر چیزی یک فیلم از نوع آخرالزمانی ست که به حتم باید یک پایان رویایی-آمریکایی داشته باشد و داشت. برجستگی پرچم این کشور، عدم نام بردن از دیگر کشورها و نمایش مشکلات جامعه کوچک درون فیلم به عنوان مشکلات جهان و ... و در آخر هم تاسیس پایگاهی که در نمای دور آن پرچم آمریکا در کره ای تازه مکشوف به اهتزاز در آمده گویای نگاه ناسیونالیستی-امپریالیستی فیلم ساز است، اما به لحاظ داستانی، فیلم با کمک از موضوعات ساده و اشاره های ظریف به جزئیات جذاب و وجدانگیز زندگی، به حق یک اثر کلاسیک نظیر جنگ و صلح و یا خوشه های خشم است.

جاییکه مرف قصد ندارد از پدر خداحافظی کند و اصلن عاشقانه های پدر و فرزندی تمام فیلم، یا جاییکه دانشمند سیاه پوست از بی انگیزگی و تمایل به مرگ می گوید و کوپر با دعوت او به گوش دادن به یک قطعه از آواز سیرسیرکها و ... همه هنر بالای نویسنده،کارگردان و بازیگران را به رخ می کشد. تا جایی که برایم حکم همان تاثیرات دوران نوجوانی را داشت و هنوز درگیر آن صحنه های احساسی ام. بویژه آنکه در تمام طول فیلم هیچ اثری از صحنه های قابل حذف و مستهجن نیست و این قابلیت را دارد که بی هیچ سانسوری در شبکه های ملی پخش شود. بجز یک بوسه ناقابل که من از جانب خودم می بخشم.

در کل دیدن این فیلم احساسی و سرشار از تئوریهای فیزیک مدرن،نسبیت،کوانتوم را به همه اقشار توصیه می کنم.

پ.ن:مشاور می گوید خرج کردن احساسات جایی شبیه خرج کردن دارایی ست. این زمانه، که علم مردم افزایش یافته،شما نمی توانی حسی بروز ندهی،اما اینکه همه را طی چند ماه بروز داده ایید همین یعنی به انتها رساندن دارایی. شما باید چیزی برای روزهای بعد نگه دارید. این درست نیست که همه وجودتان را طی همان روزهای اول خرج هم کنید. زمان همیشه عقل را یاری کرده، و در جهت عکس احساس گام برداشته. همیشه جایی برای کشف شدن و کشف کردن باقی بگذارید. این که همه روز در تماس باشید،یا همه وقت خود را صرف هم کنید به مرور تبدیل به جریان القایی منفی می شود و در نهایت "بووووم". و می گوید چاره کار در رجوع دوباره است. نه با موضوع بخشش. با موضوع "منه واقعی ام را ببین و دوست بدار" یا "توی واقعی را می جویم و دوست می دارم". 

افسوس که این راه رجوع سخت است. و پر از پس زده شدن و شکستن غرور. کاش مفهوم بهسازی را بر این غرور مقدم می دانست"یم"

/ 7 نظر / 15 بازدید
چوپان

مشاور حرفهایی زدن که بدل نشست!اگر بازهم شد نطقهاشونو قرار بدید.خوشمان آمد:) به شدت اعتقاد دارم به این چیزی که فرمودن! . اینجور بررسی خلاصه و مفید یک فیلم؟به به

عسل

اینتراستلار رو جمعه پیش دیدم. قبلش تعریفش رو شنیده بودم ولی واقعا تصور نمی کردم با همچین زیبایی و عمقی روبرو بشم. اعتراف میکنم یکی از زیباترین فیلم هایی بود که این چندوقت اخیر دیدم...من هم مثل شما دیدنش رو به همه توصیه می کنم هرچند خودم حس می کنم برای درک کاملش نیاز دارم یه بار دیگه ببینمش

تارا

سلام فیلم رو حتما در برنامه ام میذارم و میبینم ولی موضوعات هالیوودی هم انگار ته کشیده و داستانهاش تکراری دارن میشن اینی که تعریف کردین تلفیق چند فیلم هست که قبلا دیدم در مورد حرفای مشاور هم کاملا موافق و معتقدم به این موضوع[لبخند]

آقای نوستالژی

1_ همیشه آدمهایی که قدرت نقد فیلم رو دارن برام جالب هستن. چون من اصلا اینکاره نیستم و زمانی که یک فیلم رو نگاه میکنم هیچ توجهی به نشانه ها و نمادها ندارم و فقط مثل بز به تلوزیون خیره میشم و داستان رو دنبال میکنم! 2_ حرفی که آقای مشاور زده سالهاست که آویزه گوش من هست و بارها هم از دیگران خواستم بهش عمل کنن اما خب خیلی وقتها زمانی که علاقه از حد معمول عبور میکنه مدیریت احساس واقعا سخته و اونچه نباید بشه میشه.

امير

سلامن عليکم. من بعد از دوسال باز کامنت ميذارم. اين فيلمي که صحنه يخده هم نداره که [خمیازه] در ضمن يادته فيلم سفر به جهان اينشتاين؟! راهنمايي بوديم فکر کنم. اونجا پر بود ازين تئوريهاي نسبيتي و اين چيزا. تازه نيست که داداچ.[نیشخند] نامرد چقد دوستاي جديد. منو نمي بيني خوشحاليا.

آویشن

کرستوفر نولان واقعا کارش حرف نداره.من که از فیلماش راضیم

آویشن

درسته ولی نمیشه نقش کارگردان فیلم و نادیده گرفت.البته استثناءاتی هم وجود داره. ولی خب مثلا یکی مثل وودی آلن هیچ فیلم بدی نساخته و همینطور کریستوفر نولان.منظورم این بود