هوا

هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی...

دل من از زمانه سیر می شود گاهی...

ز موی سپیدم گمان مبر به عمر دراز،

جوان به حادثه ای پیر می شود گاهی...

یکی دو نفر از اطرافیان مثل گوگل روی سرم سرچ می فرمایند که: این تارهای سفید مو قبلا هم روی سرت بوده.(یکیشان حضرت والد).

شاید حس می کنند از وقتی از آن مرکز خارج از مدار آمده ام بیرون گرد پیری نشسته روی همین چند دانه موی خزان زده ام. نه به خدا. همین ها هم باقیمانده از روزهای عروسی است وگرنه خاطره ای از فشار و استرس خاصی ندارم.

تازه فهمیده ام خروج از حرم سرای دولتی بسی بهتر است از ماندن در آن. بقول دوستی" این حقوق دولت آدم را بی غیرت می کند" و می کند.

حالا که بالی داریم به سبکی شاپرک و دلی به کوچکی گنجشک، چه غم اگر خاکی کمتر بر سرمان ریخت غم غربت روزگار.

/ 7 نظر / 6 بازدید
FARESS

آهنگ سیاوش[لبخند] اگه همه مثه تو فکر می کردن این دولت و مملکت یه چی میشد[چشمک]

نیلو

شعر زیبایی ست . شاعرش؟ اردلان سرفراز؟

سید

[گل]سلام به وبلاگم سر بزنید.

آیدین

سلام عزیز دل امروز دلم حسابی برات تنگ شده بود. واسه همین به وبلاگت سر زدم. من که موی زیادی تو سرم نمونده ولی همون یه ذره شوید هم که دارم داره سفید میشه ولی من فقط سی سالمه[گریه] اما مطمئنم از شب عروسی نیست. بعد از عروسی اینجوری شده[چشمک] برات آرزوی لحظه های ناب حضور رو دارم[خداحافظ]

محمد

سلام رضا جان خوشحالم کردی.ببخشید نمی تونم با هات تماس بگیرم همه دومادها تو شب عروسی شون یه چیزی بدست میارن و لی من گوشیمو گم کردم دلم خیلی واست تنگ شده منم دوستت دارم رضا جان اگه میشه شماره موبایلتو واسم اس کن خوشحالم میکنی در اولین فرصت تماس میگیرم باهات. قربون داداش