به نام خدا

دیروز شرایطی پیش آمد که مجبور شدم راننده مورد قبولم را اخراج کنم. یا اینکه از ادامه همکاری با او منصرف شوم. چهارشنبه هم یکی دیگر از راننده ها علیق شده بود و عذر او هم خواسته شد. مدتها بود که رفتار این دو نفر حالتی بود شبیه التماس برای اخراج شدن. پرخاشگری٬ بهانه جویی٬ حاضر جوابی و سوسه آمدنهایشان به بیشترین حد این دوسال رسیده بود و تقریبا سال جدید را با اینها مدارا می کردیم. و این برای فردی که نه هدف مشخصی دارد و نه رفتار حرفه ای طبیعی است. اینکه زود اشباع شود. اینکه انتظار داشته باشد هر جایزه و پرداخت عملکردی به هر فردی در مجموعه عینا و بی دلیل برای او هم اتفاق بیفتد. 

با این همه بیشتر حجم ذهنم را دغدغه بیکاری و مشکلات آنها پر کرده. اگرچه مطمئنم زمان زیادی بیکار نخواهند بود ولی باز باید منتظر بود تا دو سال دیگر همین اتفاق مثل دو ساله های پیشین تکرار شود. فقط بخاطر افق دید محدود یک انسان. تمام تلاشم برای تغییر نگاه حرفه ای این دو نفر نتیجه معکوس داشت. انگار مقاومت می کردند و راه حلها را توهین به خود میدانستند. زودتر خوابیدن٬ پرهیز از هزینه تراشی و کنترل هزینه٬ مدیریت زمان٬ رعایت ادب و رفتار سازمانی صحیح٬ همه اینها برای اینان نه یک اسلوب که مثل قوانینی دست و‌پاگیر عمل میکرد. 

البته این عجیب نیست. طی این سالها دهها نفر آمدند و آموزش دیدند و تا شرایط به ثبات رسید شروع کردند به بهانه تراشی. بیرون از محیط کاری خودم هم زیاد دیده ام انسانهایی که به جای حرفه ای تر شدن همیشه انگشت اتهامشان را سمت مقصرانی گرفته اند که در بسیاری از مواقع درواقع دلسوزشان بوده اند یا لااقل نسبت به کار احساس مسولیت می کردند و از نظر معترضین عیب از آنها بوده. چون همیشه بی نظمی٬ نظم را مزاحم رفتار خودش دیده. 

هنوز کمتر موفق به دیدن کسی شده ام که بموقع و بدون تاخیر حاضر شود. بهانه جویی نکند. در قبال آموزش برداشت دیگری مثل سخت گیری نداشته باشد. توی رفتار کاری و مسولیت پذیری اهمال و «ولش کن» نداشته باشد و .... .

برعکس کارگر افغانی مجموعه همیشه در حال حرف شنوی٬ کم گویی٬ افزایش توانمندی و ... است. بندرت تاخیر داشته. آنهم تاخیر بخاطر حضور زودتر از موعد بنده. هرگز و هرگز اعتراضی نداشته. با اینکه همیشه نژادپرستانه و‌زننده با رفتار کرده اند ولی حتی یکبار هم از کوره در نرفته. نشده یک موضوع را دوبار برایش تکرار کنم. با اینکه ورود و خروج مشخصی دارد ولی اگر من یا سهامدار مجموعه حضور داشته باشیم هرگز درخواست هم نمی کند که برود و با ما تا آخرین لحظه حضور دارد. قبلن هم کارگر افغانی داشته ایم ولی این یکی از همه نظر متفاوت بوده. آنهم برای یک حقوق هشتصد و پنجاه تومانی و یک وعده ناهار.

/ 2 نظر / 16 بازدید
ستايش

شايد کارگر ايرانى در غربت هم چنين باشد...نميدانم ولى در مورد افغانى ها منهم اين موضوع را زياد شنيده ام.... راستى عيدتون مبارک.

ویولا

فکر کنم آخرش طوری بشه که منم یه افغانی رو بر دارم بیارم اینجا! البته خانوم ! هیچوقت این جمله"دهها نفر آمدند و آموزش دیدند و تا شرایط به ثبات رسید شروع کردند به بهانه تراشی" برام تا این حد که امروز هست، ملموس نبوده. یعنی اصلا دیگه فکرشم نمیتونم بکنم که یکی رو بردارم بیارم اینجا یه کار تخصصی بهش مجانی یاد بدم تا عصای دستم باشه و کمک حالم بعد درست بعد اینکه همه چی رو یاد گرفت و تازه دارم یه نفس راحت میکشم یه حرکتی بکنه که مجبور بشم عذرش رو بخوام یا اصلا یهانه جویی بکنه تا من بهش بگم دیگه نمیخواد بیایی!