آشفته

به نام خدا

لذت دیدار کسی که سالها ندیده ای چقدر است؟ اگر کسی باشد که لحظه لحظه عمرت بعد از آخرین دیدار حسرت دیدنش با تو بوده باشد؟ اگر کسی بوده که میدانستی دیگر فرصت دیدنی در پیش نخواهی داشت؟ 

صبح که از خواب بیدار شدم، هنوز نرمی لبخندت با من بود مادر بزرگ. با آن پرند و پرنیان مهر مادری، چه حالتها که بر من نگذشت.

هنوز از انتهای تابستان 76 منتظر بودم که فقط یک بار به خوابم بیایی. چیزی بگویی، طلبی، خواسته ای، هدایتی ... . این شب عظمتی داشت برای غافلی مثل من. عظمت دیدار دوباره با شما مهر نیکان. رنگ مطلا. مادر بزرگ عزیز.

/ 2 نظر / 8 بازدید
آق قلا

سلام . خوش به حالت که تونستی به اندازه یک خواب و رویا مادربزرگمونو ببینی به همین اندازه هم بهت حسودی میکنم .

ویولا

چقدر شیرین و دردناکه این جور دیدار ها...