طاعون

« ما بی قرار در حال، دشمن گذشته و محروم از آینده، کاملا شبیه کسانی هستیم که عدالت یا کینه بشری آنان را در پشت میله های آهنی زندانی می سازد. »

تصور می کنم، ما نیز همانند طاعون زده های کامو به خانه خویش تبعید شده ایم و اکنون مجبوریم در دادوستدی نابرابر ارتباط قلبی، فکری و دیداری با جهان خارج را با حروف و نشانه های بی روح معامله کنیم.
با این حال تردید سرتاپای وجودم را فرا گرفته، باید به امید آینده ای نه چندان روشن بمانم یا خود را در ملافه طاعون زدگان بپیچم تا هرچه زودتر به ابدیت بپیوندم.

«بی نوا»

/ 8 نظر / 6 بازدید
مهدی

ای بي نوا بکوش که صاحب خبر شوی

بد جنس

طفلکی ببخش اذيتت کردم و ارتباط قلبی و فکری ام را با حروف و نشانه های بی روح با تو معامله کردم يک نفر به تو نياز دارد خواهش می کنم خودت را لای ملافه ی طاعون زده ها نپيچ

آرش

سلام باشه ديگه آقا رضا داشتيم؟ آپ می کنی اون هم اييييييييين همه .چرا بی خبر؟

من حرفتو باور دارم بي نوا. راستی به جز بی نوا به چيز ديگه يی فکر کردی؟

بد جنس

سلام در جواب کامنتتان فقط می نويسم که با بی معرفت ها همين جور بايد بر خوردکرد در ضمن اشتباه نکن من جز به خودم نياز به کسی ندارم(البته به چشم دوستی که نگاه کنی انسان همواره تنهاست باز هم سر بزنيد اگر هنوز به چشم دوستی در ما مي نگري

م.فریاد

سلام. چند وقتی بود نیومده بودم...مثل همیشه خوب مینویسی

کجايی تو؟!!!