با آتش جور خويش مي سوخت مرا          وز گوشه ي چشم ديده مي دوخت مرا

از چشم بشسته دست و ديده بر تافت         آن آتش افروخته مي سوخت مرا

من، نه ماهي خُرد اين درياي پر گهر علم و هنرم، نه صاحب معرفتي قابل، ونه صاحب طبع شيريني كه لااقل موجب ملال خاطرنشوم. اما هرچه هست، مصاحبت اهل قلم و خاصه اهل دل بود كه تلنگري زد به دست نخوت گرفته ام. اين چند سطر را هم نه من باب اظهار فضل، كه تنها براي استحكام برخي دوستي هاي دور از هم افتاده و به اشتراك گذاشتن آنچه مي دانيم و مي خوانيم، نوشته ام. به يمن و بركت دوستاني صاحب ذوق وهنر، تصميم بر آن شد كه گاه به گاه مطلبي احتمالاً شايسته و بايسته در اين صفحه كه البته خالي از ذوق وظرافت طراحي مناسب است، بيان داريم.

البته بيشتر بدنبال آن بودم از هر مطلبي كه به دل نشست

– يا لااقل اينطور به نظر رسيد- در اين مجال سخن گفته شود. لذا ممكن است مطالب پيوسته و در يك مورد نباشند، اما نهايت سعي بكار برده خواهد شد تا موضوع مورد بحث مناسب انتخاب شود. از دوستان عزيز نيز خواهشمندم مرا در اين مورد راهنمايي كرده و ياري رسانند.

باز هم بر خود لازم مي دانم از دوست عزيز

م.فرياد كه حقي بزرگ بر گردن اين جانب دارد تشكر و قدر داني نمايم

/ 2 نظر / 6 بازدید
م.فریاد

امیدوارم محکم و استوار ادامه بدی و هر هفته بتونیم مطالبتو بخونیم...

nima

سلام . شعر قشنگی بود . شما در انتخاب اشعار استعداد زیادی داريد .زنده باشید . راستی وبلاگ شما را من تازه پیدا کردم . (توسط یکی از دوستان ) خیلی جالبه . موفق باشید .