ادامه دارد...

به نام خدا

رو به روی باب القبله ایستادیم. قرار و مدارها را برای زمان زیارت و برگشت گذاشتیم. همه کفشها و موبایلها را تحویلم دادند و رفتند. من ماندم و ذکر اسامی یک یک دوستان و اقوام و هرکس که از ذهن می گذشت. سعی کردم در آن دقایق نائب الزیاره همه باشم. بعضیها انگار اصرار عجیبی داشتند بر اینکه از ذهن بگذرند و یاد شوند. مثل مادر بزرگم سیده نرگس. یا محمد حسین نوه دایی ام. یا دو نفر از دوستانی که متاسفانه اسیر دام اعتیاد شده اند و دوستی که اصرار داشت بر اینکه اینجا یادش کنم. دیوارهای بلند حرم حضرت امیر هم نمی توانند مانع از پرکشیدن دلت به آن سوی دیوار و صحن و ایوان شود. صحن و حرمی که اگر ذره ای من در وجودت باشد، آوار می شوند روی سرت تا بدانی پیشگاه شاه مردان، تنها دارنده لقب امیر مومنان، جای این طور شامورته بازیهای دنیای خیالی ای که از آن هجرت کرده ای نیست. ایستاده بودم به تمنا و دعا که علی آقا و مهدی برگشتند. نوبت به من و محمد رسید. زنها که اصلن جدای از ما رفته بودند. بسوی کفشداریهای حرم که می روی تازه می فهمی ازدحام جمعیت آنها را از دور خارج کرده. هزاران کفش زیر پایت افتاده اند. انگار محشر شده و مردم دست از اموال و دارایی خویش کشیده اند. وارد حرم که می شدیم، لوتی مسلکی ایستاده بود بلند فریاد می زد: مظهر العجایب... مولود کعبه...باب العلم...وصی نبی..." و مردم مشتاق هم با فریاد جواب می دادند "علی". این صدای کشدار و زیبای علی را تا صحن طلای امام می شنیدی و بعد آنقدر جذبه و نور و اشتیاق بود که یادت می رفت کجایی، که هستی، چرا آمده ای و ... گردابی بود از انسان. جریانی از زوار عاشق که ناخودآگاه هدایتت می کرد سمت ضریح و تو انگار تنها برای یک هدف به دنیا امده ای؛ اینکه به دریای بی پایان علی دوستان بپیوندی و علوی شوی. جمعیت بلاانقطاع فریاد می زد: لبیک یا علی. تعجب نمی کنم اگر جمعیتی تو را خدا خواندند ای مظهر العجایب.

هر طور که بود دو رکعت نماز به نیابت از همه دوستان، و شما دوست عزیز، خواندم و از بین جمعیت خود را به بیرون از حرم کشاندم. از این لحظه هجرت ما به سمت سرزمین مظلومیتهای بی پایان شروع می شد. همه با هم به سمت وادی السلام، گورستان مهیب و مقدس مسلمین جهان، به راه افتادیم.

انگار که همه جمعیت دنیا ایستاده بودند به تماشای پرحسرت تو. و قدمهایت را می شمردند. و تو بودی که برگزیده شده بودی بین آن همه عاشق،بین بیش از صد میلیون شیعه، برای این مسیر پرمحنتی که اسرای کربلا از آن به اشک و آه گذشته بودند. شاید اگر دقت می کردی صدای عور کشیدنهای شتران بی جهاز و خشن عربی را هم می شنیدی، با فرشتگانی به ظرافت نور و شبنم بر پشت که بی وقفه می خرامیدند و می آمدند تا پذیرای سنگ مردمانی شوند که پیش از این مفتخر به شیعگی جد بزرگوارشان، قاتل جاهلین بت پرست و منافقین دینخوار، علی بوده اند. ببین سنگها با چه رویی از زمینی که روزی تنهایی علی را به دوش می کشید کنده می شوند و بر سر و بدن حرم اهل بیت می نشینند!

...

/ 1 نظر / 17 بازدید
بک خواننده

بسیار زیبا بود. زیارتتون قبول. خیلی ملموس و تاثیرگذار نوشته بودید