باز آمده ام

به نام خدا

سلام بر دوستان و یاران دیرین

این مدت پرشین بلاگ بیشتر از من اصرار داشت که نوشته ای منتشر نشود. 😉

جدای از شوخی این دوری حقیقتا از روی استیصال بود و نه از روی بی معرفتی.

نوشتن بخشی از من است. کاری مثل نفس کشیدن یا غریزه شاید.

کم بلا سرم نیامده ولی شکر. به قول مرحوم اخوان، با دو صد غم، دلم می تپد شاد.

همینقدر بگویم که خدارا صد هزار بار شاکرم که سالمم. سایه پدر و مادرم بالای سر است و عزیزانم در سلامت و صحت زندگی می کنند. از بعضی اتفاقات صحبت نمی کنم، از بعضی نباید صحبت کنم و ...

از وضعیت کشورداری آقایان که بسیار بسیار بسیار خرسندم. روسیاهی اش بماند روی صورت آنها که رای دادند به حضرتش. حالتان خوب است؟ دلارتان شد ۱۰۰۰ تومان؟ کار و بارتان سکه شد؟ سوئیفتتان براه است؟ از تورم تک رقمی تان چه خبر؟ چی؟ زرشک!!! ای بابا. فکر میکردم فقط حال ما مخالفها بد شده. 😉

منزل پدر را فروختیم. رفتیم برای خرید. گفتند از وقتی دلار بالا کشیده- خدا می داند به کدام علت، آخر فقط اینها بلد بودند با دنیا مذاکره کنند و باقی باید با آب و صابون دست و رو می شستند- قیمتها رفته بالا. مثلن بریانک شده متری ۴ میلیون!!!! خلیج شده متری سه و نیم!!!!!!! اندیشه که بدتر. پس عملن باید مردم را با این دولت در خوشبختی محض بدانیم. خوشا به حالتان. همین که وسط پیاده رو ها را خیابان!!!! نکشیدند خدارا شکر. ماله به دست بودنشان که بماند.

دم دولت گرم. بی جنگ و نبرد کشور را تبدیل کرده به ایران پس از هجوم مغول. با رای مشتاقانه همانها که دو سه ماه پیش هشتگ پشیمانم زدند.🤣🤣🤣

مادر بمیره برات حسن فریدون روحانی عمرانی!!!!!!! آخرش نفهمیدم اسمت چیه. ولی همه هزینه هات با طرفدارات که هیچ، مخالفاتم درگیر کردی. 🤣😉

/ 0 نظر / 45 بازدید