یک شب دلی مرا به مسلخ خونم کشید و رفت

به نام حضرت دوست

هر آمدنی نهایتا به رفتنی ختم می شود. صد البته کیفیت رفتن مهم تر است. با این حجم ویرانگر غمی که از نبود ایلیا دامنم را گرفته، با این همه دروغ و زشتی که سالها کنارم زیست کرده و امروز جز با وارونه نمایی روشی برای اثبات خویش ندارد، با این همه ناامیدی که دست به یقه ام دارد، تنها روزنه امیدم خدایی ست که بالای سر است و عشقی رو به رشد که در دل دارم. کم نیست. اگر منصف باشم اینها بر همه آنهایی که گفتم سَرَند. 

امروز رفتن و هجرت افضل است به ماندن و سیاهه کردن. 

/ 0 نظر / 99 بازدید