به نام خدا

توی اتاق انتظار نشسته ام و منتظر پایان عمل پدر هستم. دو سال قبل هم همینجا آمده بودیم برای عمل و با تشدید عارضه٬ باز هم میهمان همین بیمارستان شدیم.

دلتنگیهایم برای دایی محسن بیشتر می شود. وقتی آن چهره غم زده و خندان را به خاک سرد سپردیم٬ زیر آن همه درخت اوجای بلند و قدیمی٬ بخشی از هویت فامیل مادر هم انگار زیر خروارها خاک پنهان شد. انگار همپای پسر داییها٬ همه فامیل یتیم شدند. سنگ صبور تنهای فامیل٬ با قلبی که آماس کرده بود زیر عمل دوام نیاورد و تنهاترمان کرد. 

این هم قسمتی دردناک از قصه پر غصه زندکی ست. باید بپذیری و کنار بیایی. منزل نو مبارک دایی جان.

/ 2 نظر / 7 بازدید
ماط

انشاءالله حال پدر گرامی هر چه زودتر بهبود پیدا کنه.

اقای نوستالژی

تسلیت میگم و برات آرزوی صبر دارم[گل]