کهنه قلم

به نام خدا

ده سالی می شود که وبلاگ نویسی می کنم و این مکان را بیشتر از هر چیزی برای دل خودم و تمرین نوشتن می شناسم. در این ده سال دوستان زیادی آمده اند و رفته اند. هرکدام به دلیلی. بعضیها چندبار دست به قلم برده اند و باز دست کشیدند.

من پیرمرد اما با همین پای لنگ و قدم آهسته تا اینجا پیش آمده ام. کما بیش هم از خودم قدیمی تر دیده ام. نوشتن اینجا نه سبکم می کند، نه دست اورد عجیب و غریبی دارد و نه دنیای متفاوتی ست. این مکان در راستای گفتگوهای درونم هست و قدم به قدم پیش می رود. 

از قدیمی ها هنوز نفهمیدم دانشمنگ و بنفشه جوکار و شکلات و ... کجا هستند؟ محمدصادق هم متاهل شد و کم پیدا شد. آقای نوستالوزی که مشوق تاسیس این وبلاگ بود هم برای بار چندم قلم اویخته. هرکدام این عزیزان صاحب قلم یا ایده هایی خوب و نابی بودند و امروز دست کشیده اند.

می دانم این بلا سر خیلیهای دیگر هم خواهد آمد. و باز هم منم که با پای لنگم پیش می روم. و این نه افتخار ویژه ایست و نه اتفاق خاصی.

/ 12 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

امیدوارم همیشه پویا باشید

عسل

برای من نوشتن تو این محیط دقیقا حس یک مسکن رو داشته. آرومم میکنه. دلتنگی ها و اظطراب ها رو کمرنگ تر می کنه.

م ا ه ی

من که 12 ساله مینویسم حس آرمانی ندارم اما خودم ازین بابت خوشحالم که هنوز میتونم حتی 1 کلمه به این آرشیو اضافه کنم و وقتی ی ه روزی میخونم حس خوب و بد و حال و روزمو میفهمم

سین

شاید ادم ها بعد ی مدت دیگه حرفی برای گفتن ندارن یا شاید دیگه حرفی برای گفتن به این سبک ندارن

افت و خیز !

راست قامت جاودانه وبلاگستان یعنی جناب چوپان ![چشمک]

بنفش

حالا اون اتفاقی که متوجه قدمت من شدین چی بود وااای لو رفتم باز [نیشخند]

سین

کامنت من کجاست؟[متفکر]

سین

قبلا که نبودش[زبان]

سایه

اهم... منم که اصلا معلوم نیست کجا هستم! سرم شلوغ شده، دوستان فراموشم کردن دیگه :دی

آویشن

همینکه نوشتنتون مداوم بوده جای شکر داره. امیدوارم همینجور وبلاگ سرپا باشه حتی اگه دیر به دیر توش مطلبی چاپ بشه